تبلیغات
هرمس بوک - زیر آسمان های جهان
یکشنبه 13 بهمن 1392

زیر آسمان های جهان

   نوشته شده توسط: هرمس    نوع مطلب :عرفان و فلسفه شرق ،


دانلود رایگان کتاب

بدلیل حق نشر بسته است.

زیر آسمان های جهان 
گفت وگوی داریوش شایگان با رامین جهانبگلو 

یکی از جذاب‌ترین کتاب‌هایی که در میانه‌ی دهه‌ی هفتاد منتشر شد‌، گفت‌و‌گویی طولانی است با داریوش شایگان با نام  زیر آسمان‌های جهان. بخشی از جذابیت این کتاب هم به زبانش بر می‌گردد‌. 
كتاب زیبای "زیر آسمانهای جهان" شامل گفتگوی رامین جهانبگلو با داریوش شایگان می باشدكه نازی عظیما آن را به فارسی ترجمه كرده است وتوسط (انتشارات فرزان روز) منتشر شده است .این كتاب در نوع خود یكی از بهترین كتاب های است یه كه در سال های اخیر به زبان فارسی منتشر شده و از جذابیت بالایی برخوردار است . بخشی از جذابیت این کتاب به زبانش بر می‌گردد وشاید در بازنویسی‌ها به عامل زبان توجه ویژه‌ای شده  است و شاید هم در ترجمه‌.در این كتاب سیر تاریخی رو دنبال می كنیم از دید كسی كه خودش وقایع رو دیده است و با دوستان انگلیسی ، فرانسوی و ایتالیایی در مورد وقایع ایران بحث كرده و از زاویه ی دیگری هم به مسائل نگاه كرده است.
به كشورهای مختلفی سفر كرده و این مسافرت ها در شكل گیری اندیشهای ناب و زیباش تاثیرات شگرفی گذاشته.در بعد جهان بینی و  دیدگاههای فلسفی نیز داریوش شایگان مطالبی رو مطرح كرده كه به عنوان معیار سنجش خیلی از روشنفكران امروزی می تواند شاخص مناسبی برای شناخت و آگاهی باشه و کمک فراوانی می کنه به شناخت روشنفکر واقعی و مدعی روشنفکری.

در این کتاب، شایگان گاهی دیدگاه‌های مطرح می‌کند که علیرغم تفاوتش به دیدگاه غالب‌، جذاب است‌. بدون هیچ حرف اضافه‌ای دیدگاه او را درباره‌ی مصدق می‌خوانیم:

 «....همراه با دوستان ایرانی‌ام برای گذراندن تعطیلات به یک اردوی کشاورزی در نزدیکی استراتفورد آن ایوان ( شهر زادگاه شکسپیر) رفته بودیم‌. در آن‌جا ایتالیایی‌ها، فرانسوی‌ها‌، و آلمانی‌ها هم بودند. شبی  دور هم جمع شده بودیم‌. مهمانی بود. می‌خوردیم و خوش بودیم‌. برگزار کننده انگلیسی مهمانی، جامش را بلند کرده و گفت : «‌به سلامتی علیا حضرت ملکه»  من غیر‌ارادی و گویی تحت تاثیر واکنشی فنری از جا پریدم و گفتم : 
«اول به سلامتی مصدق» این اعلان جنگی بود که به میزبان‌مان داده می‌شد. سکوتی مرگ‌بار چیره شد. ناگهان دوستی ایتالیایی که فلورانسی با‌ذوقی بود و گاستون نام داشت به کمک من آمد و آب پاکی را ریخت و گفت : «آری به سلامتی مصدق» همه ایتالیایی‌ها  بی‌درنگ از جا برخاستند و با هم فریاد زدند:
 «‌به سلامتی مصدق» فرانسوی‌ها نیز همان‌کار را کردند و به‌زودی هلهله و نمایش مخالفت از همه سو برخاست‌.
 انگلیسی مکثی کرد‌، نگاهی شرمناک به من افکند‌، سپس خندید و گفت : 
«اوکی اول به سلامتی مصدق‌، و بعد به سلامتی ملکه» عجیب بود که او این کار را از صمیم دل کرد.

......سقوط مصدق برایم بی‌نهایت دردناک بود. در درونم نبرد میان عواطف و منطق در کار بود. نه می‌خواستم مصدق سقوط کند و نه می‌خواستم شاه از ایران برود. نمی‌فهمیدم که چرا این دو نفر که ظاهرا در نهایت علاقه‌‍ی مشترکی داشتند – و آن عظمت ایران بود- نمی‌توانند به توافق برسند. من این معما را - که در آن زمان وجود مرا دو‌پاره می‌‌‌‌‌‌‌کرد – بعدها حل کردم . یعنی در دورانی که هر دوی آن‌ها مرده بودند: 

یکی در تبعید در داخل ایران‌، و دیگری در تبعید در مصر. راستی که سرنوشت انسان‌ها چه سوء‌تفاهم شگفتی است‌. وقتی در سال 1332 برای تعطیلات به ایران آمدم مصدق دیگر بر سر کار نبود. دیگر از درگیری‌های خیابانی خبری نبود. دیگر از تاب ‌و‌ تپش‌های روحی اثری نبود، ایران به کلی متفاوت بود... 

امروز از فاصله‌، گمان می‌کنم که سراسر تاریخ چهل سال اخیر ایران بر یک سوء تفاهم بزرگ بنا شده است‌. سقوط مصدق و کودتای 28 مرداد 1332 که به کمک آمریکا انجام گرفت‌، در وجدان ایرانیان شکستگی‌های دردناکی به جا گذاشت که بسیاری از آن‌ها هرگز شفا نیافتند.

این زخم باز‌، پیش‌داوری‌های بسیاری را نسبت به مشروعیت شاه به‌وجود آورد‌. اما واقعیت آن است که پس از انقلاب‌، گذشت زمان بسیاری از ترک‌ها را به‌هم آورده است‌، زخم‌ها جوش خورده‌اند و ایرانیان می‌توانند امروز به آینده بهتر بنگرند. به‌طوری می‌‌توان نوعی بازسنجی وقایع تاریخی‌، فاصله‌گیری از آن‌ها را نزد بسیاری از ایرانیان ملاحظه کرد.

اما من از خودم می‌پرسم که آیا بخش مهمی از مسئولیت این بدبختی برعهده‌ی مصدق نبود؟ آیا خود او مسبب و محرک سقوطش نبود؟ او که خود را در بن‌بستی نهاده بود که بیرون شدی از آن وجود نداشت‌، به یک معنا سرنوشت شهید سیاسی را برای خود رقم زده بود. همیشه لحظه‌ای وجود دارد که هر دولت‌مردی باید تن به مصالحه دهد‌، از تنگنا بیرون آید‌، و طلسم بنیادگرایی را بشکند تا از افتادن در دام گفته‌های خود‌، از گم‌ کردن حس واقعیت‌، از کنار کشیدن‌، و سرانجام‌، از به بار آوردن شر بیش‌تر به جای خیر جلوگیری کند. 

گاه تسلیم شدن به واقعیت – هر قدر که دردناک باشد- شجاعت بیش‌تری می‌خواهد تا آن که انسان به عذر وفادار نبودن به خود تا آخر بر سر حرف خویش باقی بماند.»
.....

شایگان خاطرات شیرینی از علمای سنتی ایران نیز دارد،درباره علامه طباطبایی می گوید :

«تجربه شگفت انگیز که با او داشتم در خانه ای در شمیران که دوستان دیگر بنا به عللی نتوانستند حضور یابند .
ما تنها بودیم شب فرا می رسید و از گردسوزهای که بالای طاقچه گذاشته بودند ،
نور صافی می تراوید مثل همیشه روی زمین بر مخده نشسته بودیم. من از استاد درباره وضعیت اخروی و اینکه چگونه روح صحنه نمایش ملکاتی است که درخود انباشته و و پس از مرگ آنها را در برزخ متمثل می کند. سئوال کردم و ناگهان استاد که معمولا بسیار فکور و خاموش بود. از هم شکفت، از جا کنده شد و مرا نیز با خود برد.
دقیقا بخاطر ندارم از چی می گفت، اما آن فوران حال های دمادم را که در من می دمید به یاد دارم احساس می کردم که عروج می کنم. گویی از نردبان هستی بالا می رفتیم و فضاهای هر دم لطیف تری را باز می گشودیم. چیزها از ما دور می شدند. هوای رقیق اوج ها را و حالی را که تا آن زمان از آن بی خبر بودم حس می کردم.
سخنان استاد با حس سبکی و بی وزنی همراه بود. دیگر از زمان غافل بودم . هنگامی که به حال عادی باز آمدم ساعت ها گذشته بود. سپس سکوت مستولی شد.
ارتعاش های عجیبی مرا تسخیر کرده بود و مجذوب در خلسه ای صلحی وصف نا پذیر بودم. استاد از گفتن ایستاد و چشمانش را به زیر انداخت دریافتم که باید تنها بگذارم . نه تنها به سئوالم پاسخ گفته بود بلکه نفس تجربه را در من دمیده بود این تجربه را دیگر برایم تکرار نکرد اما یقین دارم او اهل باطن و کرامات بود،در برابر مخاطبان ناآشنا دَم فرو می بست،و با آنکه در محافل رسمی روحانیت،فیلسوفی قدر اول بود که لقب علامه داشت،نسبت به روحانیون متحجر بی اعتماد بود.»

.................

شایگان مصاحبه ای خواندنی دارد در دین پژوهی روزگار ما،در آن جا مصاحبه کننده از او می پرسد:

-به هر حال این مسئله را چه کار می‌کنید؟ مسئله جدی‌ای است! این دردی است که ما خودمان داریم. آدمی وقتی کتاب زیر آسمان‌های جهان را می‌خواند لذت می‌برد ـ حال کاری ندارم به آن قسمت‌هایی که دست خودتان نبوده، مثلاً مادرتان گرجی است، پدرتان ترک است و... . اما در ابعاد اختیاری آن با آدمی روبه‌رو می‌شویم که مثل لحاف چهل تکه است! من کتاب‌های آقای شایگان را که می‌خوانم دیوانه می‌شوم! گاه با علامه طباطبایی اوج می‌گیرد؛ گاه از ظرافت هنری کار یک بالرین ذوق می‌کند؛ گاه دنبال عوالم قدس است و بعد به یکباره آن را رها می‌کند. اساسا شما که با علامه طباطبایی به آسمان رفتید، چرا باز به زمین برگشتید؟

-ایشان یک لحظه ما را برد و بلافاصله رها کرد...
و بعد خودش از این کار پشیمان شد! ایشان این کارها را هیچ‌وقت نمی‌کرد. من نمی‌دانم چه کار کرد. همه به این موضوع علاقه‌مند شده‌اند، ولی من خودم نمی‌دانم چه رخ داد...

-حال چگونه می‌توان این‌ها را جمع کرد؟ گاهی می‌ترسم که اگر من هم بیایم این‌ها را مطالعه کنم دچار پریشان‌دلی شوم؛ چون واقعا دلم می‌خواهد که با امر قدسی هم در ارتباط باشم و معنوی زندگی کنم.

-حال در این‌جا من جواب شخصی خودم را می‌دهم؛ جوابی که واقعا به آن اعتقاد دارم...
جواب من به شما خیلی بودایی است. بودا یک جمله دارد که: همه چیز درد است و همه چیز ناپایدار. تنها راه گریز از این درد، اطفای غریزه خواستن است. من این را اساس زندگی خودم قرار داده‌ام که توکل داشته باشم. سعی نکنم سیر حوادث را تغییر دهم. من همیشه سعی می‌کنم طمّاع نباشم، حسود نباشم و از کسی بد نگویم و زیاد شکر کنم، چون فکر می‌کنم که آدمِ خیلی خوش‌شانسی هستم. با خودم می‌گویم که اگر همه چیزهای دنیا را تقسیم می‌کردند من از هر لحاظ بیشتر از سهم خودم برده‌ام. این روش من خیلی عملی است. حال اسم این را می‌خواهید دین بگذارید یا چیز دیگر؛ من این‌گونه رفتار می‌کنم.

* اگر علاقمند به مباحث سنت و مدرنیته هستید این گفتگوی عالی و جذاب را از دست مدهید !
این کتاب توسط انتشارات وزین فرزان روز،به فروش می رسد،علاقمندان به ایبوک،حتما کتاب فیزیکی را خریداری کنید و لذت بیشتری ببرید.




بر چسب ها: داریوش شایگان ، رامین جهانبگلو ،

چهارشنبه 16 بهمن 1392 11:27 ق.ظ
سلام گرامی

کتاب آمیزش افق ها از داریوش شایگان
من تازه گرفتم وهنوز نخواندم اگر مجاز است
ومطلوب برایت ارسال کنم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر