تبلیغات
هرمس بوک - دیوان شهریار : چاپ نگاه
یکشنبه 6 بهمن 1392

دیوان شهریار : چاپ نگاه

   نوشته شده توسط: هرمس    نوع مطلب :ادبیات و رمان ،


دانلود رایگان کتاب :


برای اولین بار در فضای مجازی

کتاب کامل دو جلدی در ۱۳۹۵ صفحه
چاپ بیست و هشتم
همراه با زندگینامه استاد ، به قلم لطف الله زاهدی

شهریار، شاعر پرآوازۀ پارسى‌گوى آذرى‌زبان وطنمان در قلمرو ادب و فرهنگ ایران، از چنان اعتبار و خلاقیت شگفت‌انگیز هنرى و مرتبۀ والاى سخن‌سرایى برخوردار است، كه ناشران مجلّدات حاضر نیازى به معرفى آثار وى نمى‌بینند.
امروزه در پهن دشت سرزمین ایران كمتر جایى را مى‌توان یافت كه نام و نشانى از سروده‌هاى شهریار در آن نباشد، و شمار اندكى از مردم باسواد را مى‌توان دید كه بیتى، قطعه‌اى و غزلى از شهریار را بر لوح خاطر نسپرده باشند، و این نشانه‌اى است از نفوذ معنوى كلام شاعر بر سراچۀ دل آشنا و بیگانه.


لیكن آنچه در این میانه گفتنى است. شهریار نیز به مانند هرانسان اندیشه‌ورز در راستاى آفرینشهاى هنرى خود با «افت‌وخیزهایى» روبرو بوده و در گذرگاه حیات خویش فراز و نشیبهاى بسیارى را دیده و از پیچ و خمهاى دور و درازى گذشته، تا راه خود را در مسیر تكامل و خلق آثار و سروده‌هاى جاودانه و مانا یافته است.
چنانكه شاعر در مقدمه‌اى كه براى چاپ دوم دیوانش نگاشته (كلیشۀ خطى آن نیز در مجلّد حاضر آورده شده) به همین نكته با صراحت اشاره كرده، مى‌نویسد:

«. . . انسان سیر تكاملش تدریجى است، مولا على فرماید:  واى به حال كسى كه دو روز عمرش با هم مساوى باشد. یعنى هرروز آدمى باید نسبت به دیروزش پیش‌رفته‌تر باشد، در غیر این صورت شعور آدمى در حال وقفه است» .

شهریار در همین نوشته خود برخى از كارهاى گذشتۀ خود را به وفق دلخواه نمى‌یابد، و باید هم‌چنین باشد.
شهریار كه از روستاى «خشگناب» در بخش «قره‌چمن» آذربایجان برخاسته، و در آغاز نوجوانى سرنوشت وى را براى ادامۀ تحصیل به تهران پایتخت ایران كشانیده، و با فرهنگ شهرنشینى آشنا ساخته بود، فریفتۀ اقداماتى شد، كه با صواب دید مصالح نو استعمارى براى تغییر ساختار اجتماعى صورت مى‌گرفت، و به اقتضاى طبیعت جوانى و جاذبۀ تبلیغى ظاهر فریبانه‌اى كه دست‌اندركاران سیاستهاى استعمارى راه انداخته بودند، به سروده‌هایى پرداخت كه گرچه در باطن انگیزه‌اى جز شور و شوق اصلاح‌طلبى نداشت، لیكن خود سالها بعد بسان هرآدم منصفى بر منقصت چنین سروده‌هایى انگشت ایراد نهاد.
او در اندیشه، وجدان و احساس خویش صداقت و سادگى یك انسان برخاسته از روستا را داشت، و از این پایگاه بى‌پیرایه جهان پیرامون خود را مى‌نگریست، ولى گذشت روزگار و فروپاشى نظام دیكتاتورى در شهریور  ١٣٢٠ ، آزمایشهاى فردى و تجربه‌هاى تلخ زندگى، روزن آگاهى و شناخت را نیز پیش روى او گشود و از تنگناى محدودیتهاى مادى و معنوى كه وجود خاكى او را فراگرفته بود، رهانید. او چه زود دریافت، كه خزف را صدف، و خرمهره را گوهر مى‌پنداشته است.
شهریار درك راستین خود را در این بیت چه نیك و زیبا به تصویر كشیده است:

ببین به جلد سگ پاسبان چه گرگانند ،
به جان خواجه كه این شیوۀ شبانى نیست.

 شهریار در سالهاى آخر دوران تحصیل در رشتۀ پزشكى به دام عشق نافرجامى گرفتار آمد و این ناكامى موهبتى بود الهى، كه آتش درون و سوز و التهاب شاعر را شعله‌ور ساخت و تحولات درونى او را به اوج معنوى ویژه‌اى كشانید تا جایى كه از بند علایق رست و در سلك صاحبدلان درآمد و سروده‌هایش رنگ‌وبوى دیگرى یافت و شاعر در آغازین دوران جوانى ه وجهى نیكو از عهدۀ این آزمون «درد و رنج» برآمد و پایۀ هنرى‌اش به سرحد كمال معنوى رسید.

شهریار از این دگرگونى و عوالم روحى خود با این تعبیر یاد مى‌كند:
«بت‌شكنى‌هایى كه به تائب شدن وى انجامیده، براى بسیارى ناآشناست» . 

لطف سخن شهریار، چیرگى بى‌نظیر او در سرودن شعر به دو زبان «درى-آذرى» شهرت ویژه‌اى به این پیر آستان عرفان بخشیده وصیت شهرتش از فراسوى مرزهاى جغرافیایى ایران به سرزمینهاى دیگر ره گشوده و سخنان دل‌نشین‌اش روشنى‌بخش دل شیفتگان شعر و ادبیات گشته است و همین نكته است كه شهریار را در میان اقران و شاعران معاصر ایران ممتاز و بى‌نظیر نموده است.

استاد شهریار سرانجام پس از هشتاد و سه سال زندگى شاعرانۀ پربار و افتخار در  ٢٧  شهریورماه  ١٣۶٧  به ملكوت اعلى پیوست و پیكرش در مقبرة الشعراى تبریز كه مدفن بسیارى از شعرا و هنرمندان آن دیار است به خاك سپرده شد.

از مقدمه به قلم خود مرحوم شهریار در چاپ اول دیوان سال 1335 :

براى خوانندگان عزیز !

مایۀ شعر ابتدا آن تأثیر و ارتعاش لطیفى است كه بلااراده بر روى اعصاب انسان نقش مى‌بندد. همین‌طور كه مولود ظاهرى آن اعمال بلااراده‌یى از قبیل گریه، خنده، انقباض و انبساط اعصاب و عضلات است، مولود معنوى آن نیز روح شعر از قبیل حیرت، شهامت، سوز، رقت، لطافت و صلابت و غیره خواهد بود.
این مایۀ شعر یا موجد ارتعاشات عصبى چون امواج لطیفى در طبیعت از ازل تا ابد كشیده شده و دستگاه عصبى شاعر آنرا از خود طبیعت یا از دستگاه عصبى دیگرى تحویل گرفته شعر به دستگاه عصبى دیگران (اگر این دستگاه را داشته باشند) تحویل مى‌دهد. این روح شعر در ابدان متنوع كه حلول مى‌كند هنر-از قبیل موسیقى، سلحشورى، نطق و خطابه و غیره -به وجود مى‌آید و چون سخن مظهر كامل انسانیت است (سخن از روى تعقل منظور است) مظهر كامل شعر نیز سخنى است كه روح شعر داشته باشد (نظم و نثر و نطق و خطابه همه مشمول آن مى‌شوند) . چون در میان افراد سخن نیز سخن منظوم لطیف‌ترین آنها است، فرد كامل شعر وقتى پدید مى‌آید كه روح شعر در سخن منظوم حلول كند به این جهت است كه شعر مطلق هم به آن اطلاع مى‌شود.

اگر شعر با یك فرد انسان مقایسه شود حقیقت شعر، كه تا حدى بیان شد، در مقابل روح انسان است. این حقیقت یا روح شعر است كه نزد شاعر موهبت طبیعى است و به تصنّع نمى‌شود آن را پیدا كرد و شاعر حقیقى بدان تمیز داده مى‌شود. حالا برویم سر اجزاى دیگر شعر كه به‌طور اكتسابى هم تحصیل مى‌شوند: جمله یا كلام به جاى جسم و بدن شعر است و هركلمه‌یى به جاى عضوى. البته تناسب و زیبایى كلمات و همین‌طور تركیب یا دسته جمع آنها كه كلام باشد به جاى اندام و تناسب اجزاى آن در نزد انسان است. وزن و به‌طور كلى موزیك شعر كه توافق حروف هم‌جزء آن است در شعر به جاى لباس انسان است و معمولا شعر در این لباس به رسمیت شناخته شده است. وقتى كه به شعر قافیه مى‌دهیم، مثل اینكه عكس را قاب كرده و مى‌بندیم، شكل یا فرم شعر (غزل، قصیده، مثنوى، رباعى، و مسمطات و غیره) تعیین مى‌شود كه به جاى فرم لباس است نزد انسان. همین‌طور كه با تغییر فرم لباس ماهیت انسان عوض نمى‌شود شعر نیز تنها با تغییر شكل انقلابى در حالش پیدا نخواهد شد.
شعر هدف و مقصود یا ایده‌آلى دارد كه به جاى مذهب و مسلك نزد انسان است و نیز موضوع و معنى و مفهومى، كه به جاى اخلاق و رفتار و آدابى است كه انسان به تناسب ایده‌آل خود اتخاذ مى‌كند.
بنابراین شعر كامل شعرى را باید گفت كه تمام اجزاى آن به حد اعلا باشد. در زبان شیرین پارسى به عقیدۀ این حقیر در درجۀ اول شعر حافظ است كه كلا به حد كمال رسیده و تمام اجزاى آن در لایتناهى است. حتى براى شعر حافظ صفت «اسرارآمیزى» را هم باید به اضافه قائل شد. شعر اساتید مسلم دیگر روح شعر را دارد ولى سایر اجزاى آن بعضا پابه‌پاى روح راه نمى‌روند.

این بنده اگر حمل بر تواضع درویشى نشود خود را خیلى به اشكال و با چندین گذشت و اغماض مى‌توانم شاعر بدانم. ولى با اطمینان كامل معتقدم كه هرگز به حد كمال شعر نرسیده‌ام و تاكنون نشده است كه شعرى از خواجه بزرگوار بخوانم و از بضاعت خود شرمسار نشوم.
حتى بارها فكر كرده‌ام كه ترّهات خود را از بین ببرم ولى چون این یك نوع خودخواهى و ناسپاسى محسوب مى‌شد خوددارى و خود را به سیر تكامل تدریجى امیدوار مى‌داشتم. 

این است كه چاپ آثار خود را همیشه براى آینده محول مى‌كردم، حتى معتقد بودم براى بعد از خودم بماند به صلاح و كمال نزدیك‌تر خواهد بود. اما از یك طرف وضع آشفته دنیا عموما و فقر و انحطاط خودمان خصوصا این امید را كه كسى بعد از من به فكر طبع آثار من باشد از من سلب كرد. ضعف مفرط مزاجى هم كه از حیاتم رمقى بیش نیست این اندیشه را تقویت كرد و از طرف دیگر استقبال عامه و اصرار دوستان كه حقیقتا براى بنده اسباب شرمندگى شده بود، روى هم‌رفته، موجب شدند كه به چاپ و انتشار آثار ناچیز خود با صورت فعلى رضایت بدهم به امید آن‌كه انشاء اللّه اگر عمرى بود در چاپهاى بعدى تصحیح و تكمیل شود.

اگر چنان‌كه بیتى یا مصرعى از این میان مقبول طبع صاحبدلان قرار گرفته و طبع آن خدمتى محسوب شد باید عرض كنم كه آثار بنده كلا خاصه از بیست سال به این طرف مدیون دوست پاك گوهرم آقاى لطف اللّه زاهدى است كه تمام را ضبط و از صدمت زوال ایمن داشته‌اند. در درجۀ دوم چاپ آنها مدیون دوست عزیزم آقاى على زاهدى است كه سالها به این فكر بودند و اخیرا چاپخانۀ طرف اطمینانى هم در اختیار داشتند، كه این خود فرصت مغتنمى بود، و این بنده نیز به ذوق و سلیقه و اصالت و امانت ایشان از هرحیث اطمینان داشتم. و در درجۀ سوم مدیون دوستان عزیز و محترم بنده آقایان سرهنگ اسمعیل جلیلى و محمود حیدرزاده مى‌باشد كه هركدام مبلغى با خرید كاغذ كمك كرده‌اند البته خیلى‌ها بودند كه داوطلب به كمك بودند علت اینكه بنده منت‌پذیر این دو دوست محترم شدم این است كه اینها از اصیل‌ترین خانواده‌هاى آذربایجان و شرح خدمات خانواده و شخص ایشان به كشور عزیز ما ایران اگر نوشته بشود خود كتابى خواهد بود كه فعلا از حوصلۀ قلم و مقصود بنده بیرون است. 

در خاتمه سعادت تمام دنیا، خاصه میهن عزیز خود را از درگاه خداى مهربان خواستارم. خداحافظ همه.

« سید محمد حسین شهریار »



روحش شاد و یاد و دیوانش جاویدان باد !


بر چسب ها: دیوان شهریار ،

ebne arabi
دوشنبه 7 بهمن 1392 01:59 ق.ظ
سلام
خدایش رحمت کند که با علی ای همای رحمتش اتشی به جان ما زد الحق که شهریاری زیبنده ایشان بود یادش گرامی
سپاس بابت این اثر بی نظیر
امیدوارم با توان و تلاشی که دارین هیج وقت خسته نشین و با توکل به خداوند دست از تلاش بر ندارین که چشم امید خیلی از ما به دستهای پر توان شماست کاش می توانستم کاری انجام دهم تا این قدر شرمنده محبتهای شما بزرگوار نباشم
ممنون بابت تمام الطاف
پاسخ هرمس : سلام دوست عزیزم
شما حضورت موجب دلگرمی ماست...
بله الحق شهریار مرد اهل سلوکی بود در این اواخر، و سوز داشت،
شاید از مجاز به حقیقت رسید!
شعرهای غیر عرفانی اش هم بسیار زیباست،
مخصوصا برای من، شعر «ای وای مادرم» که مسحور کننده است!

نوش جانتان....
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر